نشستن و همکلامی
آره بعد چند بار رفتن و اومدن به محل کارش البته خدایش کار داشتم ،گاهی (فکر کنم دوبار)نشستم واسه خودشو و همکارش از کارم گفتم که من کارم دوستدارم و همزمان دانشجو هستم و... یه بار یادم گفتم با کارم عشق بازی میکنم که بعدا فهمیدم چه چیزی گفتم .
خلاصه دعا میکردم یجوری مجالش پیش بیاد، بهش بگم چه حسی بهش دارم که تا حالا نشد یعنی حتی اگه فرصتی هم میشد من از خجالت قرمز میشدم ،بلد نبودم چه بگم از کجا شروع کنم
منظر اون روز بودم
ما را در سایت حس غریب آسمونی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 10