بی آنکه بدانم چرا ...
هویجوری از سر صبح لبخند میزنم و الکی خوشم ...
موج موج هیجان در رگهایم جاری میشود...
چه کسی میداند...
شاید کسی در دور دستها جرعه ای بیادم نوشید ...
شاید لباس گرمش را از کمد لباس بیرون آورد ...
ناگهان لبخدی به لبش آمد ...
و گرمای شوق مرا درلباسش حس کرد...
شاید گلی را کسی جایی بیادم بوئید...
شاید بی خبر به خوابش رفتم دم صبح ...
شاید آن شادی قلبی از صدا آهنگی ...
شاید کسی با یاد من خندید از ته دل ...
کاش این حال خوش ...
کاش مدام بیادم باشد...
*****
خدا این حال خوش را به دوستان عنایت فرما...آمین
حس غریب آسمونی...ما را در سایت حس غریب آسمونی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 3